متن سخنرانی من در سنای ایتالیا

متن سخنرانی من در سنای ایتالیا :

به نام خداوند جان و خرد

اعلی حضرتین، خانم ها ، آقایان . نمایندگان محترم

برای من مایه افتخار است که امروز توانسته ام در جمع شما حضور یابم و فرصتی داشته باشم تا به عنوان روزنامه نگاری که در جریان حوادث غم انگیز پس از انتخابات ایران، ناچار به ترک سرزمینش شد صحبت کنم.

یکسال پیش در چنین روزهایی میلیون ها میلیون ایرانی، در اعتراض به تقلب گسترده دولت و نظامی ها در انتخابات به خیابان ها ریختند و اعتراض خود را به این فریب بزرگ نشان دادند.

واقعیت آن است که ایرانی ها در سالهای اخیر و پس از ناکامی دولت اصلاح طلب محمد خاتمی در برآورده کردن خواست های دمکراتیک مردم، نسبت به انتخابات و حضور در پای صندوق های رای بی اعتماد شدند که نتیجه همین دوری مردم از صندوق های رای برآمدن محموداحمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران، در پنج سال پیش بود.

به خواندن ادامه دهید

To the Person Who Turned Neda into a Voice

I am writing this in honor of someone I have never seen, Neda, who through the last moments of her life recorded Iran’s voice and cry. And as blood gushed out of her heart and eyes only the screams of her cries could be heard.

I have always said that Neda was born twice. Once as an offspring of a courageous mother whose hair turned gray in disbelief, and the other time when a small mobile phone brought her to the world. So long as Neda’s images and posters are the guests of the walls of the cities of the world and television screens, we shall continue to see how small this world is and that there is no real distance between the little street in the heart of the capital of the Islamic republic and the skyscrapers of New York or the magical town of Lecce in southern Italy.

به خواندن ادامه دهید

برای آنکه ندا را فریاد کرد

این را برای کسی مینویسم که هرگز او را ندیده ام، کسی که آخرین ثانیه های “ندا”ی ایران را به ثبت رساند و در میان خونی که از قلب و چشم های ندا بیرون میزد، تنها  فریادهای گریه اش شنیده شد.

بارها با خود گفته ام که ندا آقا سلطان دوبار به دنیا آمد. یکبار از مادری راست قامت که امروز در ناباوری از مرگ ندا موی سپید کرده و قامت خمیده است و یکبارهم “دیگری”، او را با دوربین کوچک موبایلش به دنیای بزرگ ما آورد. تا زمانی که عکس ها و پوسترهایش میهمان دیوارهای شهرهای جهان و  تلویزیون می شود یکبار دیگر پی ببریم که دنیای ما تا چه اندازه کوچک است و هیچ فاصله ای میان آن کوچه کوچک قلب پایتخت جمهوری اسلامی تا آسمانخراش های بزرگ نیویورک و بندری افسونگر چون “لچه” در جنوب ایتالیا نیست.

ندا آقا سلطان قهرمان نبود، مشق رزم هم با حکومت روحانیون نمی کرد. او یکی بود مثل صدها هزار نفری که روز سی خرداد به خیابان ها آمده بودند، تا بهت زده شاهد “جهنمی” باشند که پاسداران حکومت رهبر جمهوری اسلامی در تهران برپا کرده بودند. در داستان های مذهبی آمده است زمانی که نمرود به نخوت و غرور دچار آمد و خود را خدای نامید، در رقابت با پروردگار آسمانها بهشتی زمینی خلق کرد و نامش را “عدن” گذاشت  که  البته  به برقی از آسمان گرفتار آمد و بساطش جمع شد. عجیب آنکه آیت الله خامنه ای و انصارش در رقابت با خدا، جهنمی زمینی ساختند و در خیابانهای تهران و کهریزک و دهها بازداشتگاه مشهود و مخفی، آن کردند که حتی در وعده های کیفرهای اخروی و الهی تصویری از آن نیست.

به خواندن ادامه دهید

بازی ترکها و دست خالی تهران

همه چیز خوب پیش می رفت. دولت ترکیه نخستین کشوری بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت آنهم کمتر از دو سال پس از تاسیس دولت یهود، و بیست و سه سال زودتر از مصر به عنوان دومین کشور مسلمان و اولین کشور عربی. در تمام این سالها اسرائیل ارتش ترکیه را به سلاح های پیشرفته مجهزتر می کرد. فرماندهان عالی رتبه ارتش ترکیه حافظان ارزش های لائیک میراث آتاتورک هستند و پیدا و پنهان در ساختار واقعی قدرت حضور قدرتمند دارند. آنها هم همچون همتایان خود در اسرائیل دل خوشی از اسلامگراها ندارند، البته روابط تنها به خرید های کلان نظامی محدود نبود، در زمینه برخورد با کردهای شورشی جدایی طلب، یا برخی گروههای ارمنی چه سیستمی قدرتمند تر از “موساد” می توانست به یاری ترکیه بیاید؟ همه چیز خوب بود، سیستم نمودارهای تجارت دو کشور هم همیشه سیر عمودی داشته حتی تا همین الان.

اما اکنون رجب طیب اردوغان نخست وزیر اسلامگرای ترکیه در برابر نمایندگان پارلمان، دولتمردان عبری را خطاب قرار می دهد و تهدید می کند که “شکیبایی ترکیه را آزامیش نکنید”. ترکیه آشکارا از حمله کماندوهای اسرائیلی به کاروان کشتی های صلح خشمگین است و این اقدام را “تروریسم دولتی” نامیده است.

روابط مستحکم ترکیه و اسرائیل از زمان حمله ارتش اسرائیل به غزه در آخرین روزهای سال 2008 رو به سستی نهاد، آنگونه که روز 30 ژانویه  2009 در جریان اجلاس داووس سوئیس ، اردوغان به گونه ای احساساتی به سرزنش شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل پرداخت و  گفت سربازان اسرائیلی مرتکب جنایت جنگی شده اند و به کشتار کودکان روی آورده اند. اردوغان اجلاس داووس را نیمه کاره رها کرد و به کشورش بازگشت تا همچون قهرمانان از او تجلیل شود.

به خواندن ادامه دهید

Is Turkey Trying to Steal the Anti-Israel Mantle from Iran?

n the past, everything seemed to be going well for the Israeli-Turkish relationship. The Turks were the first Muslim nation to recognize Israel as a state, less than two decades after the establishment of the Zionist state in 1948 and twenty-three years before any Arab country.

Over the years, the Israelis equipped the Turkish military with sophisticated weaponry. High-ranking Turkish military officers are the protectors of secularism and Ataturk’s heritage in Turkey. Like their counterparts in Israel, Turkish generals are not fond of Islamists, especially those in their country. Their relationship was not just about purchasing arms. The Israelis helped the Turks suppress the Kurdish population and go after radical Armenian groups. The powerful Mossad, Israel’s intelligence agency, came to Turkey’s aid more than once. Everything was fine, even the growing trend of bilateral trade between the two states seemed better than ever.

به خواندن ادامه دهید

سکوت غمگین تبریز

انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری و حوادث پس از آن شگفتی های فراوانی با خود داشت؛ از نماز جمعه ای که در آن صدها هزار منتقد و مخالف دولت جمهوری اسلامی گرد آمدند و نماز نفی استبداد اقامه کردند تا شنیده شدن دوباره فریادهای الله اکبر بر پشت بام ها، ؛ آنهم سی سال پس از استقرار حکومتی اسلامی. از اتحاد بی سابقه ایرانیان خارج از کشور تا راهپیمایی سه میلیون معترض در تهران.و تا دهها نشان دیگر که از حوصله این نوشتار خارج است.

یکی از این شگفتی ها، سکوت غم انگیز تبریز در پس حوادث فردای انتخابات بود. آنگاه که تهران زخم دیده و مجروح از ستمکاری نشستگان بر اریکه قدرت، به اطراف خود می نگریست، شهرهای دیگر ایران، از مشهد و اصفهان تا رشت و اهواز و حتی شهرهای کوچک به حمایت از جنبش آزادی خواه و عدالت طلب سبز برآمدند.

به خواندن ادامه دهید

لبنانیزه کردن؟!

روز دهم مرداد سال گذشته، کمتر از پنجاه روز پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری و اعتراضات دامنه دار و خونینی که شهرهای بزرگ ایران، بالاخص پایتخت را در برگرفت، محمود احمدی نژاد در جلسه هم اندیشی بسیج اساتید مشهد از چسباندن سر مخالفین به سقف خبر داد و با بیان اینکه “دوره جدیدی آغاز شده است” تأکید کرد: “بگذارید مراسم تحلیف برگزار شود، دولت کارش را شروع کند، یقه‌شان را می‌گیریم و سرشان را می‌چسبانیم به سقف”.

گرچه سه روز قبل از این وعده رئیس دولت به حامیانش، نامه مهدی کروبی خطاب به هاشمی رفسنجانی نگاشته شده و در آن پرده از جنایت های صورت گرفته در برخی از بازداشتگاه هاو از جمله کهریزک بالا زده شده بود، اما گویا این حجم از شکنجه ها و برخوردهای خشن هنوز برای دولت “مهرورز و خدمتگذار” احمدی نژاد بی مقدار بود.

در تمام طول ماههایی که گذشت، اصولگران و آنان که در اردوگاه آیت الله خامنه ای خیمه زده بودند در رویارویی با حوادث پیش آمده، به سه دسته تقسیم شدند.

گروهی که در رویارویی ملت و نظامیان تحت امر رهبری سکوت پیشه کردند و عملشان به “سکوت خواص” شهره شد. اینها عمدتا افرادی بودند که دارای حدی از قدرت بودند و می توانستند در برابر انتقادهای صریح و مکرر رهبر جمهوری اسلامی همچنان به سکوت خود ادامه دهند. علاوه بر مراجع تقلید و روحانیون بلند پایه ساکن در قم، مهدوی کنی، ناطق نوری و امامی کاشانی، اصلی ترین چهره های این حلقه هستند که نه تنها حاضر نشدند پیام تبریکی برای انتخاب دوباره احمدی نژاد، آنهم با توجه به “وضعیت خطیر” آن روزها بفرستند که حتی وقتی خبری در رسانه ها از جمله خبرگزاری فارس انعکاس یافت که یکی از مراجع تقلید پیام تبریکی صادر کرده است در کمترین زمان ممکن تکذیبه خبر نیز منتشر شد.

به خواندن ادامه دهید

غروب ستاره

غروب ستاره، طلوع خورشید است. این جمله ای بود که فرزاد کمانگیر چند باری به همبندانش گفته بود. آنگاه که در برابر چشمهای رمیده همبندان، دوباری ماموران اوین او را برای اعدام های ساختگی با خود برده بودند تا مگر در پای چوبه دار بشکند. توهمی که شکست و فرزاد همچنان ایستاد و عاقبت هم، چونان درختان ایستاده مرد.

اعدام های سحرگاه یکشنبه، پیامی روشنی برای روزهای سبزی داشت که از راه می رسند، پیامی در روزهای میانی اردیبهشت برای روزهای پایانی خرداد. ماهی که برای اصلاح طلبان و جنبش اعتراضی سبز ایران، به ماه پر از حادثه مشهور شده است.

پس از آنکه جنبش سبز در راهپیمایی روز 22 بهمن نتوانست محبوبیت و قدرت اجتماعی خود را یکبار دیگر به رخ حریف صاحب قدرت بکشاند و به اعتقاد بسیاری ها، از تاکتیک رهبران میانی خود در این روز شکست خورد، رهبران اصلی تر به میدان آمدند و از چندی پیش به صراحت اعلام کردند که در سالروز انتخابات مسئله ساز ریاست جمهوری 88 راهپیمایی را برگزار خواهند کرد.

به خواندن ادامه دهید

امت امام خامنه ای

آیت الله خمینی در وصیت نامه خود نوشته بود  که امتش از امت حجاز در عصر پیامبر هم بهتر است. وصیت نامه بنیانگذار نظام را آیت الله خامنه ای قرائت کرد، گرچه  او آن روزها “حجه الاسلام” خوانده می شد و هنوز  ”آیت الله”  و میراث دار نظام جمهوری اسلامی و “امتی بهتر از امت رسول الله ” نشده بود.

آیت الله خامنه ای 20 سال “امت برتر” را رهبری کرد، پند داد و موعظه کرد. دشمن شناسی به آنها آموخت و یاد داد که دوست کیست و دشمن کجاست. اما پس از بیست سال رهبری، میلونها تن  به خیابان ها آمدند و به انگشت ملامت او را نشانه رفتند. برخی از مردمی که گفته شد از مردمان حجاز عصر پیامبر بهترند، حتی رهبر  را در قامت ظالمان تاریخ عرب دیدند و به قیاس او با معاویه و فرزندش نشستند.

اما رهبری و دستگاه تحت حاکمیت او نیز گویا در این جهت از خود جهدی بی سابقه نشان دادند تا هم روی سیه رویان تاریخ را سفید کرده باشند و هم به قول شیخ شجاع “کارنامه ای سیاه و ننگین” از حاکمیت روحانیون شیعه در تاریخ بر جای بگذارند.

به  امت در زندان تجاوز کردند و در خیابان سیلی و باتوم و گلوله نصیبش شد، فریب خورده و خائن معرفی شد و به جرم مطالبه حق و “نهی از منکر” ریختن خونش را در عاشورای حسینی مباح شمردند.

به خواندن ادامه دهید

دستها و سنگها

بیانیه هفدهم موسوی را بسیاری ها به خرده گرفتند یا بر قلم آوردند که چرا فرصتی مغتنم را موسوی با خواست هایی ساده و پائین دست از کف جنبش سبز به در آورد و زمانه برداشتن گامی دیگر به سوی افق آزادی و آرزوی تنفس اکسیژن دمکراسی را به بیانیه ای متوقف کرد، یا آنکه گلایه را به وقتی دیگر نهادند و تلاش کردند تا با تکیه بر تفسیر،  نقاط درخشان تری را در لابه لای  بیانیه جستجو کنند.

اما گویا می بایست برگهای تقویم زمستان تهران ورق می خورد تا تاثیر بیانیه در کلام آتشین رهبران جناح حامی دولت خود را نشان دهد. بسیاری ها بر این باور بودند که رهبران نظام اینک فرصت را غنیمت خواهند شمرد و چراغی سبز در برابر جنبش سبز روشن خواهد کرد. جمعی دیگر نگران بودند که همه چیز تمام خواهد شد، نگران آنهایی بودند که به تیری غیب گرفتار آمدند و داستان زندگی شان حکایت غم بار فرجام انقلابی شد که پدرانشان برای سعادت آنها برپا کرده بودند.

اینگونه نشد. بیانیه موسوی را نه تنها به مثابه برون رفتی با حداکثر منفعت برای حاکمیت و حداقل خواست ها برای مخالفین ندیدند که به آن حمله ور هم شدند. دست بالا را گرفتند و شاید به خود گفتند که یک وجب عقب نشینی یعنی آغاز سقوط. بیانیه موسوی شهادتی شد بر تمامیت خواهی و استبداد جناح حاکم و متانت معترضین.

مخالفین و معترضینی که تا دیروز خس و خاشاک نام گرفته بودند مدال بزغاله و گوساله بودن هم از آیت الله علم الهدی دریافت کردند، البته آیت الله خامنه ای هم پس از این سخنرانی امام جمعه مشهد در تهران،  به آنهایی که تماشاگر این مجادله بودند، یکی به نعل می زدند و یکی به میخ، حکم کرد تا جایگاه خود را معین کنند یا با مایید یا برما.

به خواندن ادامه دهید